web
analytics
5 قانون بسیار مهم در زندگی از مغزهای متفکر تاریخ | کافه راز
مغزهای متفکر

۵ قانون بسیار مهم در زندگی از مغزهای متفکر تاریخ

ترجمه شده توسط کافه راز : اگر امروزه شکسپیر الکساندر همیلتون و سوفوکلس در کلاس های مدیریت تدریس می کردند، در موضوع رهبری و مدیریت چه چیزهایی می توانستند بیان کنند؟

در اینجا ۵ نصیحت همیشگی در مورد مدیریت از چندنفر از این انسان های نابغه و متفکر بیان شده است:

۱-ماکیاولی: تغییرات بزرگ را ثابت نکه دارید .

“باید این موضوع را درنظر داشت که مدیریت کردن هیچ چیز سخت تر و موفقیت هیچ چیز شک برانگیز تر و به طورکل هیچ چیز خطرناک تر از این نیست که یک نفر را در راس معرفی دستورات و اوامر قرار دهید”

این عبارت موضوع کلیدی در کتاب شاهزاده اثر نیکولو ماکیاولی است، یکی از بدنام ترین کتاب هایی که تا کنون در موضوع مدیریت نوشته شده است.

صدها سال بعد از چاپ این کتاب در سال ۱۵۱۳ آن را به عنوان کتابی می دانستند که درآن روش هایی برای ستمگری و نصیحت هایی گمراه کننده و نادرست ارائه شده است. با این وجود در دهه های اخیر از این کتاب حمایت شده است و آن را کتابی می دانند که درآن آزمون های کاربردی موثری درمورد باید ها و نباید های یک مدیر ارائه شده است.

ماکیاولی این را می دانست که ایجاد تغییر یک چیز است و ادامه دادن آن چیز دیگری است. او به ما می گوید: “بهتر است از شما بترسند تا اینکه شما را دوست داشته باشند.” اما زمانی که موضوع درمورد ایجاد تغییرات و ثابت نگه داشتن آنها باشد، این مدیر خشن ما را نصیحت می کند که به موضوعات ملایم و لطیف هم توجه کنیم: مانند این که مردم درمورد این تغییرات چه احساسی خواهند داشت.

اجبار ممکن است در کوتاه مدت موثر باشد، اما در طولانی مدت، یک مدیر موفق باید بداند که موضوع مهم برنده شدن در قلب و ذهن دیگران است. ماکیاولی می گوید: “برای یک شاهزاده بسیار مهم است که با انسان ها رابطه ای دوستانه داشته باشد. در غیر این صورت در زمان دشواری ها هیچ راه چاره ای نخواهند داشت.

۲- شکسپیر: در محدوده ی یادگیری باقی بمانید.

کتاب هنری چهارم از شکسپیر، که به خاطر سخنرانی های تاثیرگذارش شناخته شده است و هم به عنوان یک رهبر بسیار خودکامه شناخته شده است.

او در شرایط بحرانی به کارش ادامه می داد، و درهمان حیث گوش می داد و سعی می کرد همه چیز را درست کند، او دشمنی و خشم را به درس هایی برای آینده تبدیل می کرد. و همین روحیه ی یادگیری را به اعضای تیمش هم القا کرده است.

درشامگاه جنگی که او با فرانسه در پیش داشت، شاه هنری با لباسی مبدل در پایگاه ارتش به گشت و گذار پرداخت تا روحیات سربازان را درک کند و بداند که آنها چه نظری درمورد پادشاه دارند.

استراق سمع گفت و گوی میان افراد، که البته همه ی آنها صحبت هایی تملق آمیز نبود، باعث شد که او به این فکر فرو رود که پادشاه بودن به چه معناست. تفکرات او نشان دهنده ی رهبری است که در محدوده ی یادگیری است – جایی که باید به اشتباهات ما، اشتباهات من و اشتباهات آنها همگی به عنوان یک مجموعه ی به هم پیوسته فکر کرد.

بعد از آن، اندکی پیش از شروع جنگ، او با سخنرانی درمورد برانگیختن احساس غرور و همبستگی به ارتش وسیعش انگیزه داد: او گفت” این روز ممکن است در آینده فراموش شود، اما ما کسانی که در این روز حضور داریم هرگز نباید فراموش شویم – ما چند نفر، ما انسان های خوشبخت، ما انسان هایی که مانند برادران با هم همبستگی داریم.”

۳- جین آستن: به افراد دیگر کمک کنید به بزرگی و عظمت خود دست پیدا کنند.

داستان اما اثر جین آستن، یک قهرمان زن را به نمایش می کشد که دوست دارد استعدادها را گسترش دهد اما روند اشتباهی را پیش می گیرد. اشتیاق و هیجانات اما وودهاوس درمورد یکی از پروژه های آموزش اش، یادآور برخی مدیران امروزه است، اشتیاق نابه جا برای گسترش استعدادها.

تلاش های اما برای راهنمایی افراد از نیت خوبی برخوردار بود اما یک مشکلی وجود داشت: او به جای توسعه ی نقاط قوت افراد سعی می کرد که نقاط ضعف آنها را برطرف کند. نتایج کار او افتضاح بود. اشتباه او مانند اشتباهی بود که برخی مدیران مرتکب می شوند،

برخی از آنها برنامه هایی برای پیشرفت کارکنان با عنوان “فرصت هایی برای پیشرفت” تنظیم می کنند یا اینکه “جلسات آماده سازی” برقرار می کنند تا به شما بگویند که دقیقا به چه صورت باید کارها را انجام دهید.

به گفته ی آستن، مدیران نباید تیمشان را مجبور کنند که به شکل و تصورات آنها عمل کنند، آنها باید زمان بیشتری را صرف کنند تا به افراد اجازه دهند که به بهترین و قوی ترین حالت خود تبدیل شوند.

۴- افلاطون: با انصاف باشید ؛ انعطاف پذیر باشید.

در کتاب مدینه ی فاضله اثر افلاطون، ایده ی بسیار جالب و پیچیده ای از اینکه چه چیزهایی به گروه بستگی دارد و چه چیزهایی به افراد خاص یا حتی بخش هایی از خود ما، ارائه شده است.

سوال مهم در این مکالمات این است: “عدالت چیست؟” در ابتدا فردی می گوید عدالت یعنی صادق بودن و پرداخت کردن حقوق دیگران – و شخص دیگری می گوید اطاعت از قوانین.

اما سقراط این تعریف را با یک مثال رد کرده است، تصور کنید که فردی اسلحه ای را از دوستش قرض گرفته است و پس از مدتی متوجه می شود که دوستش بسیار عصبانی و دیوانه شده است و اسلحه اش را پس می خواهد. آیا شما اسلحه را به او بازمی گردانید؟ البته که نه.

این مثال به نظر بی اهمیت می رسد اما بسیار جدی است: معنای عدالت این نیست که دقیقا از کلمات قانون اطاعت کنید، زیرا همیشه برای ما موقعیت های خاصی پیش خواهد آمد، و اکثراوقات باید شخصیت و نیت افراد را درنظرگرفت، که ممکن است روشی متفاوت را پیشنهاد دهد.

قوانین و مقررات خوب و بی نقص هستند، اما اگر ما از خود انعطاف نشان ندهیم – حقوق مردم را بر اساس موقعیت و نقششان بررسی کنیم – به عنوان انسان هایی بی انصاف شناخته خواهیم شد. و برعکس آن، مدیرانی که بدانند چه زمانی قوانین را اندکی تغییر دهند با انصاف خواهند بود.

۵ – ماری شلی: با هیولاهای خود روبه رو شوید.

تصور کنید که یک حرکت شجاعانه انجام دهید: مثلا سرمایه گذاری برروی یک نرم افزار تازه کار یا شرط بندی روی یک محصول جدید. و خیلی زود متوجه شوید که هیچکدام از آنها خوب نبوده اند. نرم افزار کارکردی ندارد و آن محصول با شکست مواجه شده است. این یک کابوس است.

حالا چه کار می کنید؟ آیا از هیولایی که خودتان ساخته اید فرار می کنید؟ یا قدمی به جلو برمی دارید تا ببینید که چطور می توانید به این شرایط کمک کنید؟

در اثر ماری شلی به نام فرانکشتاین، یک رهبر بزدل از موجودی که خودش ساخته است فرار می کند. در یکی از صحنه های کتاب دکتر فرانکشتاین و موجودی که ساخته است در یک جنگل با هم تنها می شوند. فرانکشتاین تصور می کند که دیگر کارش تمام است،

اما آن هیولا فقط می خواهد که به حرفهایش گوش دهد. او می گوید: “من از تو می خواهم که مرا کنار نگذاری. به حرف های من گوش کن و سپس … اگر خواستی آن چیزی که با دستان خودت ساخته ای از بین ببر.”

زمانی که مدیران با رقبا و دشمنان خود مواجه می شوند از خودشان جرات نشان داده اند، اما زمانی که به مسئولیت های خود رسیدگی کنند شجاعت بیشتری نشان داده اند.

در اغلب اوقات، این کار به این معناست که با آرامش در برابر “هیولا” ی خود قرار بگیرید و به حرف هایش گوش دهید.




پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشنهاد کافه راز
پیشنهاد کافه راز
ترجمه شده توسط کافه راز : جوری مطالعه کنید که انگار موفقیتتان به آن بستگی دارد.…