web
analytics
نیروی لبخند
چطور لبخند بزنیم

یک راه ساده و قدرتمند به نام لبخند:

ترجمه شده توسط کافه راز : لبخند یک استراحت در زمان کسلی است، امیدی در نا امیدی است، طلوعی در ناراحتی است، و بهترین راه حل برای مواجه شدن با مشکلات است.

دکتر سی وارد، دکتر دارو ساز، رهبر نظامی و ورزشکار، اینگونه پند میدهد که : هیچ گاه به خودتان اجازه ندهید راکد شوید، همیشه فعال باشید و علاقه مند.

این به اوایل قرن بیستم برمیگشت، چیزی که او با عنوان معجزه ورزش شرح داد، این به لباس و یا ابزار خاصی نیاز نداشت ، برای اشتیاق شما نیاز به یک جای خاص و یا حرکات خاص ندارید، شما میتوانید بشنید یا بایستید حالا اگر جلو آینه یا با یک نفر دیگر باشید این بهتر هم عمل میکند.

در اینجا معجزه ورزش دکتر کرمپتن را داریم:

گوشه دهانتان را کمی بالا ببرید و نفستان را به مدت ده ثانیه نگه دارید، حالا شما دارید لبخند میزنید، اگر کسانی هستند که شما را تماشا میکنند ، ناخودآگاه آنها هم لبخند میزنید، حالا نفستان را آزاد کنید، الان شما دارید میخندید. حتی اگر آدمای اطرفتان ترسو هم باشند باز هم بی اراده شروع به خندیدن میکنند.

تاثیر آن؟ یک احساس خوب عمومی، این کار به شما احساس خوشحالی میدهد و باعث میشود به مردم هم این احساس را منتقل کنید.

هیچ وقت ارزش لبخند را کم نگیرید، لبخند زبان جهانی است و باید با یک ابزار استاندارد بین مردم باشد ، شما نباید بدون لبخند منزل را ترک کنید و یا بدون آن به خانه بیایید.

ارزش لبخند، این را به عنوان یک عمل قدرتمند در نظر بگیرید. هیچ هزینه ای ندارد اما چیزهای زیادی را بوجود می آورد. لبخند آنهایی را که دارند را توانمند و انهایی که ندارند را نیازمند میکند. لبخند در یک لحظه اتفاق می افتد اما خاطره آن تا ابد باقی میماند. هیچ انسان پولداری نمیتواند بدون آن زیاد ادامه دهد وآن فقیری که این را دارد هم قطعا پولدار است به خاطر این موهبت. لبخند خوشحالی را در خانه به ارمغان میآورد و خوش نیتی را در محل کار. رابطه میان دوستان را محکم میکند .

لبخند یک استراحت در زمان کسلی است، امیدی در نا امیدی است، طلوعی در ناراحتی است، و بهترین راه حل برای مواجه شدن با مشکلات است. لبخند را نه میتوان خرید نه فروخت نه التماس کرد نه اینکه آنرا دزدید. و اگر در این دنیای پرهرج مرج تجارت اغلب مردمی که میبینید تلاش میکنند تا لبخند را از شما بگیرند ، این امکان هست که ما از شما بخواهیم یک قسمت از خودتان را رها کنید؟

برای هیچ کس نیاز به لبخند بیشتر از آن کسی که چیزی برای از دست دادن ندارد ، ضروری نیست.

چگونه من آن دسته از افکارم که اعتماد به نفسم را کم میکند را ساکت کنم؟

هیچ چیزی مقابل لبخند نمیتواند ایستادگی کند.

وقتی من حرف میزدم مردم میپرسیدند چه چیزی در کمدین ها هست که آنهارا از بقیه متمایز میکند؟

جواب من تنها این بود؟

نگاهی که آنها به زندگی دارند، همین

کمدین به زندگی و هرچه موانع و اشتباه و لحظات خجالت آور به به چشم یک اتفاق خنده دار نگاه میکند.

من در ادامه اینگونه گفتم که این به این معنا نیست که ما جدیت موضوع را نادیده بگیریم بلکه فقط طرز دیدگاهمان متفاوت است، (نگرش کمدی)

اجازه بدهید من دو تا از عوامل کلیدی که باعث شده من همیشه کمدی بمانم را به شما نشان دهم،

بیایید کار و هرآنچه که یک کمدین انجام میدهد را دنبال کنیم:

من یک منبع انرژی زیادی را اجرا میکردم که مرا در هر کاری موفق کند، بعضی موقع ها وقتی از سر نمایش به هتل برمیگشتم شروع میکردم به نوشتن وقایع برای یک کار عادی .

من داشتن یک نیروی قوی را احساس میکردم تا آن را روی کاغذ بیاورم و زمان های دیگر من با دیگران به گشت و گذار و تفریح میرفتم و خوش میگذراندم.

نکته این بود که کاری که بعد از نمایش انجام میدادم اصلا مهم نبود . تمام افکار منفی دور میشدند و مشکلات به نوعی مدیریت میشدند ، من در لحظه زندگی میکردم و لذت میبردم.

اوایل من گمان میکردم این نیرو نتیجه عملکرد من در گذشته است، در ابتدا من فکر میکردم این موج قوی یک تابعی از نفس من است که با اشتیاق اطرافیان نسبت به من و اینکه میخواهند اطراف من باشند، تحریک میشد.

اگرچه که تمام اینها حس خوبی را به من میداد اما من فهمیدم که چیز فراتری نسبت به اینها وجود دارد، بعد از آن یک شب در یک نمایش تلنگری به من وارد شد.

زندگی من در تمام آن روزها در پایین ترین سطح بود، من یا در افسردگی و یا در آستانه افسردگی بودم، تمام ترسم از این بود که باورهای قدیمی که یک روز با آنها مقابله کردم دوباره برگردند.

آن شب من تمام انرژی را جمع کردم و با شهامت کامل بر روی صحنه رفتم، و به این فکر کردم که چقدر زندگی عجیب است.من آنجا بودم قبل از آنکه بیشتر بلیط ها فروخته شوند ،منتظر بیش از ۵۰۰ نفری بودم که چیزی بیش از خنده نمیخواستند و تمام چیزی که من آن شب داشتم فقط گریه بود. آن شب من صادق بودم و دوساعت رجز خواندم درباره اینکه چقدر زندگی مزخرفی داشتم.مردم خوششان آمده بود.

برخلاف احساسی که داشتم، آن شب به یکی از بهترین اجراهای طول تجربه کاریم تبدیل شد.

بعد از آن اتفاق، آن شادی و سرخوشی بیشتر از هر زمان دیگری به من ضربه زد. به اعتقاد من این فراتر از کمدی بود. من به یک قدرت شکست ناپذیر اعتماد بنفس و امید رسیده بودم. بعد از آن بود که فهمیدم این افزایش قدرت و انرژی بخاطر چه چیزی بود. مغز من زمانی که روی صحنه بودم انگار کاملا عوض میشد، این زمانی بود که من خودم رادر بالاترین سطح از آگاهی میدیدم، جایی که دهان بزرگ داخل سر من هیچ قدرتی نداشت.

آن شب من بیشتر از حد معمول فعالیت کردم، من اجازه دادم که چیزی بیشتر از من ، طنز را کنترل کند. من درباره برخی از تجربیات دردناک گذشته صحبت کردم، من به سرخوردگی ، درد و ترس های درونی ام خندیدم. مردم این را دوست داشتند. این مثل یک درمان بود اما با این تفاوت که من هزینه ای بابت آن نمیدادم.

چند روز بعد من شروع کردم به بررسی هر آنچه که آن شب اتفاق افتاده بود. صاحب کلوپ بدون اطلاع من تمام اجرایم را ضبط کرده بود اینکه خودم را اینگونه خشمگین راجع به مشکلات شخصیم میدیدم بسیار برایم تعجب آور بود. اگرچه که من جز آن دسته از افرادی که از بیان افکارشان جلوگیر ی میکنند نیستم ، من این را میدانستم که چه اتفاق عجیبی آن شب رقم خورد. اگر بهتر نمیدانستم شاید شک میکردم که یک نفر به من سرم حقیقیت زده تا بخشی از قسمت زندگی ام که هیچ کس نمیداند را فاش کنم .

من الان این را میدانم که این طنز بودن است که مرا به سمت جلو هل داده( بخشی بالاتر از خودم که در هنگام مواجه شدن با ترسهایم عمل میکند) ، من با طنز و کمدی توانستم به یک سطح بالاتری از آگاهی برسم. من به یک احساس امنیتی رسیدم که موجب شد برچسب های منفی من و ترس هایم زندگی واقعیم را تحت تاثیر قرار ندهد.

من همچنین به این درک رسیدم که دلیلی که مردم از بودن کنار هم لذت میبرند قطعا بخاطر اینکه که وقتی باهمند از بخش هایی از یکدیگر میخندند. داستان من و طنز پشت آن به مخاطبان کمک کرد که به مشکلات خود با یک نگاه دیگر فکر کنند. من حدث میزنم طنز ما به نوعی میتواند موجب برقراری ارتباط شود.

طنز باعث میشود که ما بفهمیم همه ما در این طرح بزرگ ، همه ما از یک ماده ساخته شدیم همه ما ترس ، درد، اندوه و مشکلات شخصی داریم تا با آن مقابله کنیم. فقط سبک داستان هایمان متفاوت است. اصلا مهم نیست که شما چه کسی هستید یا چیکار میکنید و یا چقدر درآمد دارید؟ مهم نیست که سیاه پوست هستید یا سفید پوست، مرد یا زن، غنی یا فقیر، محافظه کار یا لیبرال و یا … هستیم.

همه ما اشتباه می کنیم. همه ما موفقیت و شکست را تجربه کردیم. و همه ما زمان خوب و بد را داشتیم. طنز به سادگی کمک می کند تا ما خود واقعیمان را در آغوش بگیریم و با صلح با آن زندگی کنیم.




پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشنهاد کافه راز
پیشنهاد کافه راز
ترجمه شده توسط کافه راز : همانطور که من راجع به نوشتن در باره موفقیت فکر…