web
analytics
چرا منطقه امنتان خطرناکترین جا برای زندگی کردن است؟ | کافه راز
منطقه امن

چرا منطقه امنتان خطرناکترین جا برای زندگی کردن است؟

ترجمه شده توسط کافه راز : می دانید تنها چیزی که من تصمیم داشتم امسال به آن دست پیدا کنم این بود: این که آزاد باشم.

به نظر خیلی ساده می رسد، اما هرگز متوجه نمی شوید چندین بار یک علامت “کار تعطیل است” را آویزان می کنید اما در عین حال سعی می کنید کار مهمی را انجام دهید.

ما می توانیم لجباز و با فکری بسته باشیم و به افکار و عقاید دیگران بدون قضاوت گوش ندهیم. می توانیم محافظه کار باشیم و از این بترسیم که حضور ضعیف و آسیب پذیری در اجتماع داشته باشیم. ممکن است توسط زندگی روزمره دچار بی علاقگی و بی میلی و به طور کل فلج شویم تاحدی که متوجه نباشیم دنیایی دیگر هم آن بیرون وجود دارد.

من دوست نداشتم که یکی از آن انسان های منزوی باشم. زیرا زمانی که صادقانه به آن فکر کردم متوجه شدم که زمان هایی که به دیگران آسیب رسانده ام یا آسیبی دیده ام همگی منجر به رسیدن به درهای بسته شده اند. اما آزاد بودن یک فرآیند کند و اغلب پیچیده است.

من به آزادی مانند داشتن حس کنجکاوی نگاه می کنم. کنجکاوی درمورد انسان های جدید، فرهنگ های جدید، تجربیات، غذا ها و هرچیزی که خودتان بگویید. به بیان ساده تر، آزاد بودن به این معناست که سریعا چیزهای ناشناخته را رد نکنیم.

به این معنی که شما باید به همه چیز بگویید بله. این روش عالی به نظر می رسد و واقعا هم همین طور است! بنابراین تنها روشی که می توان اینطور بود و واقعا آزاد بود این است که خارج از منطقه امنتان زندگی کنید.

ما معمولا این عبارت را می شنویم “از منطقه ی امنتان یک قدم بیرون بگذارید” که البه من معتقدم گام مهمی در حرکت در مسیر درست است. اما من درمورد چیزی فراتر از گذاشتن پای راستتان به بیرون صحبت می کنم. باید کیف هایتان، کلکسیون کفش ها و عروسک های دوران کودکیتان را جمع کنید، از آن مرز عبور کنید و وارد خانه ای با مهلت اجاره ی بسیار طولانی شوید.

آزاد بودن یک ویژگی خلاقی است که برای به دست آوردن کامل آن باید در موقعیت های بسیاری مجسم شود. اینطور به این قضیه فکر کنید که: شما نمی توانید دارای دیدگاهی همگانی باشید اما چیزی بیشتر از یک دریچه ی کوچک نداشته باشید، در این صورت نباید توقع داشته باشید که چیزهای بزرگ و عالی از آن محیط کوچک به داخل راه پیدا کنند.

مشکل منطقه ی امن این است که اغلب اوقات نمی توانیم تشخیص دهیم که چه زمانی در آن گیر افتاده ایم. ما از امنیت منظقه ی امنمان احساس رضایت و خشنودی می کنیم. درگیر برنامه ی روزانه ی کار-باشگاه- خواب می شویم و فراموش می کنیم که بر اساس احساسات نهانمان زندگی کنیم و سرانجام این توانایی که بر دنیایمان تاثیر بگذاریم را فدا می کنیم.

یک نفر روزی به من گفت که ما در سنین بزرگسالی به طور میانگین ۲۲۰۰۰ روز برای زندگی کردن داریم. برای برخی ممکن است این میزان بسیار زیاد باشد، اما برای افراد آزاد و کنجکاو این به نظر یک چالش می آید. شما ۲۲۰۰۰ روز زمان دارید تا دنیا را کشف کنید. آماده اید؟ شروع کنید! آیا واقعا می خواهید که یکی از این روزها، هفته ها یا ماه ها را با انجام کارهای تکراری دیروز هدر دهید؟

البته که می دانم ما باید برای تامین خودمان و خانواده نیاز به شغل داریم و این باعث می شود که فضای کافی برای ماجراجویی وجود نداشته باشد. به من اعتماد کنید، من یک انسان غیر عادی که در خانه های درختی در کوهستان های آریزونا زندگی می کند نیستم، من هم کارهایی عادی مانند شما انجام می دهم. اما حتی با وجود اجبارهای روزانه هم روشی وجود دارد که باعث شود زندگی شما یک داستان تصادفی نباشد.

یادتان می آید که گفتم من در ارتفاع ۳۰۰۰۰ پایی در مسیر رفتن به راچستر هستم؟ این یک سفر کاری است. کسانی که در این موقعیت قرار گرفته باشند متوجه می شوند که چقدر ناراحت کننده است که تعطیلات پایان هفته را برای کار فدا کنید.

با این وجود، چرا به دنبال موقعیت های خاص نباشید؟ من به طور داوطلبانه ساعت ۳ صبح پرواز کردم تا بتوانم با زمان بیشتری که در اختیار خود گذاشتم روز پنج شنبه و جمعه را به گشتن در شهر راچستر و دیدن آبشار نیاگارا استفاده کنم پیش از اینکه روز دوشنبه به جلسه ی کاری با مشتریان بروم. این یک انتخاب کوچک بود، اما اگر من تمایلی به تغییر شرایط موجود نداشتم، این ایده که زودتر از همیشه پرواز کنم حتی به ذهنم هم خطور نمی کرد.

به شما هشدار می دهم: در ابتدا ممکن است احساس راحتی نداشته باشید. آزاد بودن ممکن است عجیب باشد. و خارج شدن از منطقه ی امنتان ممکن است حسی مانند قدم زدن روی یک دریاچه ی یخ زده ی درحال آب شدن داشته باشد. اما به مرور آسانتر می شود. این کار ذهن شما را دوباره سیم کشی می کند، مانند یادگیری یک زبان جدید است، هرچه بیشتر تمرین کنید، یادگیری آن آسان تر می شود. تا اینکه روزی متوجه می شوید بدون هیچ تمرین خاصی به همان زبان جدید فکر می کنید.

بنابراین از منطقه ی امنتان خارج شوید، مکان های جدید و انسان های جدید را کشف کنید. بله، ممکن است ترسناک باشد، اما آیا غلبه بر ترس هایتان ارزشمند نیست؟

من معتقدم که این پذیرش ریسک است، زمان هایی که همه چیز دشوار است اما ما به هر صورت به جلو حرکت می کنیم، این کار به زندگیمان طعم می دهد و با عث می شود خاطره های جالب تری داشته باشیم.

اگر ما درحال حاضر، مجموعه ای از تجربیات گذشته هستیم، بگذارید شما را با یک سوال تنها بگذارم:

دوست دارید ۱۰ سال دیگر چه کسی باشید؟




پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشنهاد کافه راز
پیشنهاد کافه راز
دانلود کلیپ پله های موفقیت