web
analytics
بهانه تراشی | کافه راز
بهانه تراشی

بهانه تراشی

ترجمه  شده توسط کافه راز : برای اینکه چه کسی هستید و کجا قرار دارید بهانه تراشی نکنید.

زیرا تعداد زیادی از انتخاب های کوچک می توانند باعث تغییرات بزرگ شوند.

کاری که شما انجام می دهید مهم است.

همه چیز. کارهای بزرگ. کارهای کوچک. حتی کارهای آزاردهنده.

اینکه شما زمانتان را به هدر می دهید مهم است. این که شما دیگران را مقصر شکست های خود می دانید مهم است. این که شما انسان تنبلی هستید مهم است.

اینها مهم اند زیرا دستیابی به اهدافتان مهمند. و حذف بهانه ها مسیری است که شما را به آنجا می رساند. این همان مسیری است که همه ی افراد موفق آن را دنبال کرده اند.

اولین باری که زیگموندفروید برای سخنرانی روی سن رفت، مردم او را هو کردند و از مراسم بیرون کردند. او تا جایی ادامه داد که به خاطر آثارش در فلسفه جایزه ی گوته را دریافت کرد.

وینستون چرچیل درمدرسه کلاس ششم را رد شد و در تمام انتخابات های سالهای بعد شکست خورد تا اینکه در ۶۲ سالگی به عنوان نخست وزیر انگلستان انتخاب شد.

آلبرت انیشتین تا سن ۴ سالگی نمی توانست صحبت کند و تا ۷ سالگی نمی توانست کلمات ساده را بخواند و از مدرسه اخراج شد. اما او درنهایت با نظریه ی نسبیت خود دنیای فیزیک را دگرگون کرد.

هنری فورد در کارهایی مانند کشاورزی و تعمیرکاری ماشین آلات با شکست مواجه شد و ۵ مرتبه ورشکست شد. او فرآیند تولیدات انبوه را مدرنیزه کرد.

استن اسمیت را به عنوان توپ جمع کن در مسابقات تنیس جام دیویس نپذیرفتند، به این دلیل که او بیش از حد “دست و پا چلفتی” بود. او درنهایت ۸ جام در مسابقات دیویس دریافت کرد و به عنوان یکی از بهترین بازیکنان تنیس دو نفره در کل تاریخ شناخته شده است.

ونگوگ در کل زندگی اش فقط ۱ نقاشی فروخت – آن هم به خواهر یکی از دوستانش و به قیمت ۵۰ دلار. او بیش از ۸۰۰ اثرهنری خلق کرده است که ۷ مورد از آنها بیش از ۱ میلیارد دلار ارزش دارند.

لئو تولستوی از مدرسه ی حقوق اخراج شد و استادش به او عنوان “ناتوان در یادگیری” را داد. او درنهایت به یکی از بهترین رمان نویسان جهان تبدیل شد. ( به کتاب جنگ و صلح او فکر کنید.)

جان کریسی به عنوان یک فروشنده، کارگر کارخانه، کارمند دفتری و نویسنده ی انگیزشی با شکست مواجه شد و ۷۵۴ یادداشت عدم پذیرش از ناشران دریافت کرد. او بیشتر از ۶۰۰ رمان نوشت و به عنوان یکی از بهترین نویسندگان رمان های پررمز و راز شناخته شده است.

زندگی کردن بدون هیچ بهانه ای به معنای این است که مسئولیت تمامی جنبه های زندگیتان را برعهده بگیرید. به معنای ایجاد آینده ای است که به آن افتخار کنید.

اگر این کار قبلا انجام نشده باشد چه؟
شما اولین نفر باشید.

اگر چندین بار در این کار شکست خوردیم چه؟
خودتان را دوباره بسازید.

اگر مدرک تحصیلی نداشته باشیم چه؟
کنجکاو باشید و بیشتر یادبگیرید.

اگر کسی به شما ایمان نداشته باشد چه؟
برای موفقیت نیازی به تایید دیگران ندارید.

اگر کار سختی بود چه؟
همه ی چیزهای بزرگ نیاز به تلاش و از دست دادن برخی چیزهاست.

اگر دائما تلاش کنید و هیچ وقت موفق نشوید چه؟
داشتن جرات و شهامت همیشه بهترین کار است.

اگر دیگران از شما پیروی نکنند چه؟
زمانی که کاری فوق العاده انجام دهید حتما پیروی خواهند کرد.

اگر به شما آسیبی وارد شود چه؟
این تاوان جسارت است.

اگر به میزان کافی تحسین نشوید چه؟
غرور باعث می شود به خودتان غره شوید.

اگر تمام چیزهایی که فکر می کردید صحیح هستند غلط از آب دربیایند چه؟
قوانین جدید ایجاد کنید.

اگر کارشناسان با شما مخالف باشند چه؟
ممکن است کارشناسان اشتباه کنند.

اگر اینطور شود چه؟ اگر آن طور شود چه؟ باقی این سوالات همه بهانه هستند.
شما باید به درون خودتان نگاه کنید و موضوعات منفی که مانع شما می شوند را از بین ببرید. شما هرگز نمی توانید رشد کنید و قهرمان شوید، تا زمانی که بتوانید ترس ها، شکست ها و بهانه هایی که شما را از پیشرفت باز میدارند را کنار بگذارید.

برای شروع باید باور داشته باشید که شما فوق العاده اید، بدون توجه به اینکه که هستید و کجا قرار دارید.

کارل جوزف در مدیسون، فلوریدا به دنیا آمد. او فرزند چهارم بین ۱۰ فرزند بود و مادرش به تنهایی آنها را بزرگ کرد. آنها خانواده ی فقیری بودند که در حاشیه شهر زندگی می کردند و هیچ دسترسی به امکانات ورزشی نداشتند.

احتمالا به همین دلیل بود که جوزف آنقدر تلاش کرد که به یک ستاره ی ورزشی تبدیل شود. او در زمان رشدش بسکتبال و فوتبال خیابانی بازی می کرد. او با بچه های بزرگتر از خودش بازی می کرد و می جنگید و این به او یاد می داد که سر سخت و قوی باشد. او را با خشونت از بازی بیرون می انداختند اما او باز هم به زمین بازی برمی گشت.

در کلاس هفتم او یک تیم بسکتبال ایجاد کرد. او زیر حلقه می ایستاد، می پرید و توپ را دو دوستی در حلقه می انداخت. و این فقط شروع بود.

در دبیرستان او فوتبال،بسکتبال و دو و میدانی بازی می کرد و تقریبا در همه ی ورزش ها رکورد می زد.

در یک مسابقه ی پرتاب دیسک، ۵ فوت و ۸ اینچ پرید و چرخید و دیسک را تا فاصله ی ۱۳۰ فوت پرتاب کرد. ودر یک مسابقه ی فوتبال با حریفان بسیار بزرگتر و سرسخت تر، جزف ۱۱ تکل زد و چند شوت هوایی.
این ستاره ی جوان با رفتن به دانشگاه هم هیچ تغییری در برنامه هایش ایجاد نکرد. و در تیم فوتبال دانشگاه در پست دفاعی شروع به بازی کرد. تیم وایلدکت مسابقات قهرمانی خود را برنده شدند و بیشتر آن به خاطر روحیه و انگیزه ای بود که از جوزف به آنها منتقل می شد. می دانید، او از ابتدا بدون پای چپ متولد شد.

تمام مسابقاتی که جوزف در آنها شرکت می کرد یک برنامه ی نابرابر بود. همه روی دو پا می دویدند، می چرخیدند و می پریدند در حالی که او تمام این کارها را با یک پا انجام می داد. بدون پروتز. بدون چوب دستی.
فقط با قلبش.

وقتی از او پرسیدند محدودیت های تو چیست؟ جوزف پاسخ داد: “من هیچ محدودیتی ندارم.

خب… حالا بهانه ی شما چه بود؟؟؟

حذف بهانه ها مهم است زیرا آینده ی شما مهم است. اگر لیستی با عنوان چیزهایی که نباید آنها را خراب کنید وجود داشته باشد، “آینده اتان” باید در صدر لیست باشد.

تصمیماتتان شما را به سمت مقصدتان هدایت می کنند. این موضوع را باور دارید؟ باید داشته باشید. چون این واقعیت است.

دیر یا زود، کاری که انجام می دهید – و اینکه واقعا چه کسی هستید – مشخص می کند که درنهایت به چه چیزی دست پیدا خواهید کرد.

اما این دقیقا به چه معناست؟

بگذارید یک مثال قابل درک بزنم. بیایید در باره ی این صحبت کنیم که شما در طول روز به چه میزان خواب احتیاج دارید و اینکه چنین تصمیمی چه تاثیری بر نتایج نهایی شما دارد.

اینکه صبح ها زودتر بیدار شوید به این معناست که زمان بیشتری برای فتح جهان دارید. اگر هرروز یک ساعت زودتر بیدار شوید، درمدت ۵۰ سال ۲۲۸۱ روزکاری بیشتر – برابر با ۶ و ۱/۴ سال- خواهید داشت.

هرچه بیشتر بجنگید بیشتر برنده می شوید.

تصمیمات روزانه ی شما – یا بهانه هایی که می آورید- در طول زمان بیشتر می شوند.

گفتن اینکه سخت کوش بودن بسیار مهم است کار آسانی است. همه ی ما این موضوع را می دانیم، درست است؟ اما فقط به این خاطر که شما این کلمات را می گویید دلیل نمی شود که بخش “عمل کردن” را هم انجام دهید.

آینده ی شما با تصمیم هایی که می گیرید بستگی دارد – نه ایده هایی که در ذهن دارید. تصمیماتی که هزاران بار در روز می گیرید آینده ی شما را می سازند. همه ی آنها مهم هستند. خب پس چطور می شود همین امروز آینده امان را تغییر دهیم؟

با این باور که شما بسیار مهم هستید، شروع کنید. اینکه کاری که انجام می دهید مهم است. اینکه کاری که همین حالا درحال انجام آن هستید می تواند احتمالات را در مورد آینده ی شما تغییر دهد.

این یک طرزفکر است. یک طرزفکر بسیار مهم.

این یعنی که شما:

  • تصمیم می گیرید زمانی که همه چیز نامرتب و ترسناک می شود، مثبت اندیش باشید.
  • صادق باشید حتی اگر باعث شرمندگیتان شود.
  • زمانی را صرف یادگیری تکنیک ها و مهارت های جدید می کنید.
  • روی انگیزه های شخصیتان سرمایه گذاری می کنید و اجازه نمی دهید که استرس و نگرانی تصمیماتتان را از بین ببرند.
  • اهمیت حذف بهانه ها در این است که نتیجه ی حاصل از هر تصمیم را درک کنید.
  • اگر به مدت ۱۵ سال، ۲۰ بار در روز مثبت باشید، ۱۰۹۵۰۰ موقعیت برای داشتن آینده ای شادتر خواهید داشت.
  • برنده شدن فقط یک چیز در هر سال به معنای ۳۰ موفقیت فوق العاده در طول زندگی خواهد بود.
  • گفتن حقیقت فقط یکبار در روز، در یک سال به شما ۳۶۵ دلیل می دهد که به خوتان اعتماد داشته باشید.
  • خواندن یک کتاب جدید هر هفته به مدت ۲۲ سال برابر است با ۱۱۴۴ ایده ی جدید از باهوشترین ذهن های جهان.

بسیاری از تصمیمات کوچک می توانند تغییرات بزرگی ایجاد کنند.

اگر ۱۰۹۵۰۰ دقیقه شادی بیشتر، ۳۰ موفقیت بیشتر، ۳۶۵ روش بیشتر برای اعتماد به خودتان و ۱۱۴۴ ایده ی جدید داشته باشید چه می شود؟

می توانستید دستاوردهای بیشتری داشته باشید؟ می توانستید کارهای وحشتناک بیشتری انجام دهید؟

احتمالا!

پس دست از بهانه تراشی بردارید.

 




پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *