web
analytics
بزرگ فکر کنید، کوچک عمل کنید و برای موفقیت برنامه ریزی کنید | کافه راز
برنامه ریزی برای موفقیت

بزرگ فکر کنید، کوچک عمل کنید و برای موفقیت برنامه ریزی کنید

ترجمه شده توسط کافه راز : دونالدترامپ اگر بزرگ نبود، هیچ چیز نبود. یک تاجر آمریکایی و صاحب آسمان خراش های بلند در تعدادی از شهرها، که با ۶ فوت و ۲ اینچ قد یک میلیونر بزرگ است و همجنین یکی از کاندیداهای پرحرف و رک در انتخابات ریاست جمهوری سال ۲۰۱۶ است.

او یکبار گفته است: “من بزرگ فکر می کنم، شما هم اگر می خواهید فکر کنید بهتر است که بزرگ فکر کنید.” بسیاری افراد زمانی که وارد یک رابطه ی مشارکتی جدید می شوند بزرگ فکر نمی کنند. آنها رویاهای بزرگ می پرورانند که احتمالا منظور ترامپ هم همین است.

آنها تصور می کنند که به چیزهای مهم و بزرگی دست پیدا می کنند – ایجاد یک کسب و کار موفق، ایجاد یک زندگی جدید و هیجان انگیز برای خودشان یا کمک کردن به بهبود زندگی دیگران. اما با تمام جاه طلبی هایشان، آنها بزرگ فکر نمی کنند، مثلا نمی توانند برنامه ریزی کنند که پس از پیشرفت کارهایشان چه اتفاقی خواهد افتاد. آنها به قدری برای شروع یک کار جدید هیجان زده اند که برای موفقیت برنامه ریزی نمی کنند یا به خط سیر تجاریشان منطقی فکر نمی کنند.

درنتیجه چندین اتفاق بد ممکن است رخ دهد. گاهی اوقات آنها شروع بسیار بزرگی خواهند داشت، کارشان را با یک پروژه ی اولیه شروع می کنند که بسیار پیچیده یا پرخطر است. و در زمان بسیار کوتاهی با شکست مواجه می شوند.

گاهی هم آنها به قدری با احتیاط شروع به کار می کنند که ناگهان متوجه می شوند با پیشرفت کسب و کارشان آنها باید تلاش کنند که خودشان را با آن وقف دهند، در این صورت در بهترین حالت آنها با یک موقعیت بسیار خطرناک مواجه می شوند اما برای نجات از آن وضعیت برنامه ریزی می کنند، و در بدترین حالت، خوب بهتر است که درمورد آن صحبت نکنیم….

درمورد کسب و کار ما، ما در گروه دوم قرار می گیریم – تلاش می کنیم تا با موقعیت سازگار شویم. زمانی که ما هتل شبکه ای بوربا را راه اندازه کردیم، از روی عمد شروع کوچکی داشتیم، و خودمان مسئول انجام کارها و اتفاقات کوچکی بودیم که کاملا پیش بینی شده و مدیریت پذیر بودند.

ذخیره ی مالی زیادی نداشتیم، تنها یک نقطه ی آغاز وجود داشت. ما عزم کرده بودیم که هیچ بدهکاری نداشته باشیم، ما نیازهای مالیمان را مدیریت می کردیم و سنگینی کارهای مربوط به لجستیک را با استفاده از شریکی که بتواند این اتفاقات را مدیریت کند کم کردیم، که البته فکر می کردیم این کار بزرگی است. پس از آن جیم یک کارتمام وقت در خارج از شرکت داشت که با این کار میزان ریسک های کار را کاهش دادیم.

زیرا ما همه ی کارها را خودمان انجام می دادیم و کارفرمای جیم هم یک فضای اداری آزاد به ما داد، هزینه ی کلی ما به شدت کاهش یافت، که به ما کمک کرد میزان استرسمان را در اولین سال کم کنیم و همچنین کاری که انجام می دادیم به نظر قابل اجرا برسد.

ما قبض هایمان را پرداخت می کردیم و حتی حقوق اندکی هم به باب می دادیم تا بتواند قسط ماشینش را پرداخت کند. همه ی اینها به خاطر مشارکت هوشمندانه ی ما بود.

متاسفانه ما این مدل تفکرات هوشمندانه را پس از راه اندازی اولین مراسممان ادامه ندادیم. در واقع این قضیه به خاطر مشاجراتی بود که میان ما دو نفر رخ داد. جیم ادعا می کند که باب استراتژی های خاصی برای خود داشت.

او یک جمله ی راه گریز برای خود داشت و می گفت که اگر بخواهد می تواند بعد از ۵ سال از شراکت در یک تجارت کناره گیری کند، بدون اینکه هیچ سوالی از او پرسیده شود. زمانی که کسب و کار ما ثابت شد و فرصت های پیشرفت نمایان شدند، جیم مطمئن نبود که آیا باید آنها را بپذیرد یا نه. او دقیقا نمی دانست که آیا باب با آنها می ماند و در اداره ی کسب و کار به آنها کمک می کند یا اینکه آیا شرکت توانایی انتخاب جایگزین برای باب را دارد یا نه.

باب به این نسخه از داستان که جیم تعریف می کرد اعتراض داشت. او ادعا دارد که حتی با وجود آن حرفی که زده است اما باز هم همیشه در این تجارت آماده به خدمت است.

ما توانستیم یک توافق نامه ایجاد کنیم. آن جمله ی باب به خاطر ترس بوده است – ترس از گم کردن خودش و هویت کاری اش.جیم درجواب به باب گفت: “پس این به آن معنا نیست که تو کاملا آماده به خدمت هستی.”

هردو ما موافق بودیم که درمورد اینکه درصورت موفقیت اولین شرکت یا اولین کنفرانسمان باید چه کاری انجام دهیم هیچ برنامه ی تجاری یا مالی خاصی نداشتیم. روش ما این بود که ببینیم چه اتفاقی خواهد افتاد. ما بسیار امیدوار بودیم که در اولین کنفرانس جدیدمان به قدری درآمد داشته باشیم که قبض ها را پرداخت کنیم و هزینه ی کنفرانس های بعدی را هم داشته باشیم.

ما اگر بعد از سال اول بازهم می توانستیم جوری مدیریت کنیم که از پس هزینه ها بر بیاییم، خودمان را موفق می دانستیم. ما توانستیم موفقیتی بالاتر از سطح توقعاتمان به دست آوریم، به اندازه ی کافی پول برای پرداخت هزینه ها داشتیم و حتی می توانستیم یک تغییرات کوچکی در صنعت خود ایجاد کنیم.

این بسیار هیجان انگیز بود، اما ما خیلی زود متوجه شدیم که بازهم سطح استرس و اضطرابمان بالا رفته است. ما این حقیقت را درمورد کسب و کارمان درک نکرده بودیم: شما فقط به خوبی کنفرانس قبلیتان هستید. آنطور که ما متوجه شده بودیم اگر می خواستیم به موفقیت برسیم باید کنفرانس بعدیمان بسیار بهتر و بزرگتر از کنفرانس اول باشد.

درهمان زمان افراد مشغول در این صنعت با موقعیت های جدید پیش ما می آمدند. اگرچه اینکار باعث می شد کار ما ارزش و اعتبار قانونی پیدا کند، اما ما توانایی اجرای پروژه های بزرگتر را نداشتیم. هنوز هم فقط خودمان دونفر بودیم و یک کارمند دیگر. زمانی که یک کارمند دیگر استخدام کردم تا به ما کمک کند، زن بیچاره مجبور بود در فضایی به اندازه ی یک کمد بنشیند، زیرا جای بیشتری نداشتیم.

خیلی زود حتی همان را هم دیگر نداشتیم. زمانی که کار بزرگی که آغاز کرده بودیم در آستانه ی دوساله شدن بود، ما متوجه شدیم که کارفرمای جیم به زودی از ما می خواهد که دفتر کارمان را از شرکت او بیرون ببریم. آنها در حال رشد بودند و احتیاج به فضای بیشتری داشتند. ما آگاهی بسیار اندکی داشتیم و باید خیلی زود تلاش می کردیم تا جایی را برای دفترمان پیدا کنیم و این دقیقا در زمانی بود که ما شدیدا درحال نزدیک شدن به زمان مراسم بودیم.

ما تصمیم گرفته بودیم که هرچه سریعتر اولین دفتر مناسب را انتخاب کنیم، اما متوجه شدیم که باید وسایل زیربنایی یک دفتر را که پیش از این قرض کرده بودیم را هم تهیه کنیم.

چه نوع سیستم کامپیوتری باید می خریدیم؟ آیا به سیستم پاسخگویی تماس نیاز داشتیم؟ آیا زمان آن رسیده بود که افراد کمکی استخدام کنیم؟ آیا می توانستیم از پس هزینه ی آن بربیاییم؟ بهترین راه برای تهیه مالی همه اینها چه بود؟

ما در کسب و کارمان دائما در حال تلاش و جنب و جوش بیش از اندازه بودیم، و تماما به این دلیل بود که در ابتدای مسیر به خودمان زحمت انتخاب یک استراتژی خاص را ندادیم. ما دائما در حین حرکت راه حل هایی برای مشکلاتمان پیدا می کردیم. این کار بسیار استرس زا بود و البته که همیشه هم راه حل های خوب و مناسبی ارائه نمی دادیم.

درسی که باید یاد بگیرید این است که: زمانی که یک شراکت را شروع کردید فقط به سمت آن پرواز نکنید، زیرا ممکن است به اندازه ی ما دونفر خوش شانس نباشید.




پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشنهاد کافه راز
پیشنهاد کافه راز
ترجمه شده توسط کافه راز :12 چیزی که انسان های دارای اعتماد به نفس واقعی به…